
ساعت شش و نیم صبحه
خدایا ، فقط و فقط تو شاهدی که دیشب چطوری خوابم برد . خدایا چقدر گریه کردم تا اینکه اصلا نفهمیدم کی خوابم برد ؟
خدایا تو که شاهدی که الان از خواب پریدم . تمام بالشتم خیس شده بود بسکه تو خواب گریه کرده بودم . خواب اون روز رو میدیدم که اون ترانه ی ترکیِ { (seni severdim) از (yuldoz usmonova) } رو برام با اون صدای نازنین و جادوییت میخوندی .
خدایا تو که شاهدی چقدر تو خواب گریه کرده بودم
خدایا تو که شاهدی تمام صورتم خیسه و دارم تایپ میکنم . فقط میتونم به اینجا پناه بیارم .
خدایا تو که شاهدی شماره موبایلش رو آورده بودم رو گوشیم و نگاهش میکردم و گریه میکردم
خدایا تو که شاهدی چقدر صداش رو دوست دارم . صدای معجزه گرش چه تاثیر گرم و عمیقی روم داره
خدایا تو که شاهدی بیشتر از 24 ساعته لب به هیچی نزدم و یه بند سیگار کشیدم
خدایا تو که شاهدی نه خواب دارم نه خوراک
خدایا تو که شاهدی چه وضعی دارم . همیشه مات و مبهوت تو فکرم . عین آدمای افسرده وقت و بی وقت دارم گریه میکنم
خدایا تو که شاهدی یه لحظه صورتش از جلوی چشمم کنار نمیره
خدایا تو که شاهدی دارم صفحه مونیتور رو از پشت اشکهام تار میبینم
خدایا تو که شاهدی چقدر دلم میخاد یه جوری خودمو خلاص کنم
خدایا تو که شاهدی اون ترانه با صدای جادوییش چطوری تو گوشم طنین داره
خدایا تو که شاهدی این سردرد لعنتی رفیق همیشگیم شده
خدایا تو که شاهدی بین صد نفر آدم بازم تنهام
خدایا تو که شاهدی دلم میخاد زندگیمو بالا بیارم تا جونم از تنم دربیاد
خدایا تو که شاهدی چقدر به درگاهت التماس کردم
خدایا تو که شاهدی چقدر به قرآن ، به عزت و جلالت ، به همه ی اولیا و انبیاء ، به سیدالشهدات ، به هر چیزی که فکر میکردم پیشت مقدسه قسمت دادم ، گریه کردم ، دعا کردم ، التماست کردم ، بلکه عروسکمو بهم برگردونی
خدایا تو که شاهدی عشق و علاقه و اشتیاقم بهش هزار برابر شده
خدایا تو که شاهدی از صمیم قلبم ، با تک تک سلول های بدنم دوسش دارم و عاشقشم
خدایا ، بهت التماس میکنم عشقمو بهم برگردون . همه کسمو بهم برگردون . نور چشمامو بهم برگردون
خدایا ، تو که ظالم نبودی . یادته چقدر هوامونو داشتی ؟ یادته بزرگترین و بهترین هدیه ی دنیا رو بهم دادی ؟ یادته چقدر سر ریز از سرخوشی و لذت بودم و به خودم افتخار میکردم ؟ یادته چقدر عمیق مهر مارو به دل همدیگه انداخته بودی ؟ تو که مهربون بودی . اینهمه بهم لطف داشتی . یادته زیبا ترین و مهربون ترین و دوست داشتنی ترین عروسک دنیا رو بهم هدیه دادی ؟ تو که اینقدر دوسم داشتی پس چطور الان گریه هامو نمیبینی ؟ التماس هامو نمیبینی ؟ زجر کشیدن هامو نمیبینی ؟
خدایا ، میگن تو همه ی بنده هاتو دوست داری . حتی بیشتر از مادر . خدایا ، میگن هیچی از نظرت دور نمیمونه . خدایا میگن ممکن نیست کسی دستشو به سمتت دراز کنه و حاجتش رو ندی . خدایا ، میگن ممکن نیست گریه و دعا و التماس بنده خودتو ببینی و کمکش نکنی
خدایا بهت التماس میکنم عروسکمو بهم برگردون . خدایا بهت التماس میکنم یا عشقمو ، عسلمو ، ماه آسمونمو بهم برگردون ، یا به حق عزت و جلالت قسم هرچه زودتر تو یه حادثه ای چیزی منو پیش خودت ببر
خدایا تو که شاهدی که دیگه تحمل دوری دستای گرمشو ، نگاه مهربونشو ، آرامش وجودشو ، صدای ملیحشو ، دلواپسی های عاشقانش واسه سلامتیمو و گرمای وجودشو ندارم
چقدر خوبه که میتونم بدون اینکه از کسی خجالت بکشم ، بیام اینجا یه گوشه ای از غم و غصه هامو بنویسم
خدایا به حق چهارده معصومت قسمت میدم یا عشقمو بهم برگردون ، یا منو از روز زمین ببر . چون خودم عرضشو ندارم . خدایا به حق پنج تنت قسمت میدم شناسنامه منو باطل کن که دیگه تحملشو ندارم
خدای من ، به درگاهت التماس میکنم ، عروسکمو بهم برگردون

هیچی عوض نشده
هنوزم خاطراتت با قلدری تمام فضای تاقچه ی ذهنم رو اشغال کردن و خودنمایی میکنن
هنوزم تمام فضای کوچک قلب کوچکم ، تمام وسعت بیکران عشق بیکران تو رو ، با مهربانی تو خودش جا داده
هنوزم از تونل رسالت متنفرم که دنیای مارو از هم جدا میکنه
هنوزم کیمیاگرت واسم دستای گرم و مهربونتو تداعی میکنه
هنوزم حلقه ی کوچیک موهات ، صورت جذاب و چشمهای عاشقتو فریاد میزنه
هنوزم بوی پیراهنت ، مرهم و محرم چشمهای بارونیمه
هنوزم یاد و خاطره ی بازیهامون منو تا سرحد سرخوشی میبره . و چه مهربان و بی ریا در زمین محقر و بی قابل من بازی میکردی و منو سرشار و سرمست میکردی
هنوزم فنجان قهوه ی نیم خورده ات برام اون روز طلائی رو یادآوری میکنه
هنوزم عاشق کتونی های صورتیم
هنوزم شبها گوشیمو سایلنت میکنم و تا صبح بقلش میکنم
هنوزم چراغ مسنجرم واسه همه غیر از تو خاموشه
هنوزم از حرف X متنفرم که همیشه پایانی موقتی بود بر مکالمات گاه و بیگاهمون
هنوزم هر روز و هر روز منتظرم از در بیای تو ، تو چشمام زل بزنی و مثل قدیما بی مقدمه بگی من بی تو میمیرم
هنوزم ترانه ی ( همه چی آرومه - من چقدر خوشحالم ) منو به همون حال و هوای سابق میبره و ترانه های شادمهر هنوزم برام حس غم و غریبی داره
هنوزم ترانه ی ( سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن منو نرو - نبودنت مرگ منه ، راهی این سفر نشو - نذار که عشق منو تو ، اینجا به آخر برسه - بری تو و مرگ من از ، رفتن تو سر برسه ) از داریوش ، برام همون بغض و حسرت همیشه رو داره
هنوزم اون گل رز خشک شده ، همونطوری روی طاقچه لم داده
هنوزم معنی این جمله رو ( Hycjcicitttcbyfddvufdzvfvrrporaxvb ) فقط و فقط ، من میفهمم و بس
هنوزم وقت مهمونی رفتن ، تفریح ، سینما ، دعوا ، دلتنگی ، غذا خوردن ، خوابیدن ، کار ، زندگی و ... یه قسمتی از فکرم پیش توئه
هنوزم عصرای جمعه دلتنگیتو از راه دور احساس میکنم . روزایی که شادی ، روزایی که غمگینی ، وقتایی که مسافرتی ، همه رو از راه دور احساس میکنم
هنوزم هر بار که صدای مسنجر میاد ته دلم میلرزه
هنوزم وقتی که به کسی کمکی میکنم ، صدقه ای میدم ، به حیوونی غذا میدم ، کار خیری میکنم ، از خدا میخام بهت سلامتی و طول عمر بده
هنوزم همونقدر دوست دارم . بهت مشتاقم . برات بی تابم
میبینی ؟ هیچی عوض نشده . فقط کنارم حضور فیزیکی نداری که اونم بالاخره حل میشه . میدونم . نه تو اینقدر ظالمی نه خدای تو
هنوزم همه چی مثل قبله . هیچی عوض نشده . بایدم همونطور باشه . رسم عاشقی همینه ....
نیستی ...
اما دلیلی نیست ثابت کند که رفته ای ...
یک پای این تراژدی میلنگد ...
